نامه شهید سید عبد الرضا موسوی به همسرش
به همسر مهربان و فداکارم و به فرزند کوچکم
ضمن سلام، امیدوارم که حالتان خوب باشد و نگرانی نداشتهباشید.
همسر مهربانم، ای شکیبا !
یک انسان مؤمن، مسئول در برابر جامعه و متعهد رسالتی برای مردم و مجاهد راه خدا باید زندگی فردیاش را بر دو اصل منفی استوار کند تا زندگی اجتماعی و اعتقادیاش بر اصل مثبت پایدار بماند.
اول نداشتهباشد تا برای حفظ آن محافظه کار نگردد.
دوم نخواستهباشد تا برای کسب آن نلغزد و ضعف نشان ندهد و به عبارتی پارسایی و قناعت او پشتوانه استقلال و آزادگی و دلیری و پایداری اوست.
و خوشحالم که به هر حال توهمواره نه تنها از نداشتن نرنجیدهای بلکه همواره جلوه نخواستن بودهای و اینکه شرایط روحی عمیقی در سایه بیفاصله حیات و مرگ خواهم شدهاست، نداشتن را به معنای دور بودن از روزمرگیها و ضعف و ذلت مصلحتپرستی زندگی و نخواستن را در شکل اوج و عدم وابستگی به خوبی حس میکنم. مفهوم مرادم تنها است. تنهایی که سبب میگردد تا روح انسان از سطح رابطههای عادی و روزمره بالارود و از جاذبههای معمولی خارج گردد و اوج گیرد و به میزانی که انسان از سطح معمولی اوج بگیرد، به خلوت و تنهایی میرسد.
آنچه که انسان را متعالی میکند و به تنهایی و رنج بزرگ و پر افتخار تنهایی میرساند، حسابرسی مدام، بازگشت به خویش، خودآگاهی انسان و به عبارتی کسب یک آگاهی وجودی و درونی است و به میزانی که انسان اشتغال ذهنی و روانی پیدا میکند و یک رابطه ماورایی را برقرار میکند و مییابد، رابطههای روزمرهاش کم میگردد و تنها میشود و از مدارها قدرت و جاذبههای کاذب و غیر توحیدی بیرون میرود و آزاد و رها و شکیبا و پرتوان و مهیای پذیرش رنجها و هول هراسها و دردها و لذتهای بزرگ میگردد.
همسر فداکارم !
اکنون به خوبی میدانی که مرادم از تنهایی یک تنهایی ناشی از جبر و تحمیل بر یک انسان مجبور و مقید و یا یک تنهایی انسان افسرده و شکس خورده و دارای عقدههای حقارت روحی و اخلاقی و غیره که تنهایی مبتذلند و بیاعتبارند، نیست. زیرا در چنین حالتی فرد برای رهایی از خویش خود به خود به همه عوامل تکیه میکنند و تقویتشان میکند که موجب مقاومت بیشتر وی در برابر تأثیرات تنهایی میگردند.
برخی دائماً به کسی که دوستش دارند فکر میکنند. این کار به یک صورت تنهایی آنان را تخفیف میدهد و آن را برایشان پر میکند.
همسرم! اینان به اندازه وحشت مرگ از تنهایی میهراسند زیرا در آن خود را عاجز و خوار و ذلیل مییابند که لحظهای یارای مقاومت و ادامه را ندارد و خود را پوچ و خالی و سرگردان و هراسان مییابند و این است که علیرغم اینها این عوامل پرکننده و آرامکننده خیال، بعد از مدتی اثر خویش را نیز از دست خواهند داد و از این به بعد اینگونه افراد دچار یک خلاء روحی و یک بیوزنی تمام و مطلق میگردند و خود را ذرهای رها و متعلق مییابند و میبینی که چقدر وحشت و هول گستردهای است.
اما محبوبم! برای کسی که تنهایی متعالی را درک کند و به لذت آن رسیده باشد، تنهایی دیگر مرادف هول و هراس، فقدان و از دست دادن نیست که همه اینها را مشتاقانه برای رسیدن به تنهایی خود به کنار مینهد و به دور میریزد. تنهایی برای او رهایی از کلیه علقهها و جاذبههایی است که وجود او را فرا میگیرند و سنگین و زمینیاش میدارند.
و میدانی چرا؟ زیرا دغدغه خواستن و داشتن را بدرود گفتهاست. دغدغه همه چیز را مگر یکی و این است رمز رهایی و اخلاص و لذت تنهایی. و این همه آزادی و رهایی و اخلاص و اطمینان و آرامش و سبکبالی را جز به یاد آن یکی را جز به یاد آن یکی « ذکر خدا » نخواهدیافت و بییاد او برایش حاصل نخواهدشد.
آری مهربان و فداکار و شکیبا و محبوبم! تنها یاد خداست که تنهایی را لذت و غرور میبخشد و انسان را به نخواستن و نداشتن میخواند تا پایدار و دلیر و آزاد بماند و تو همسرم کمک کن تا نخواهیم هیچ چیز را که « الا بذکر الله تطمئن القلوب».
سید عبدالرضا موسوی